هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

33

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

غيرتش غير در جهان نگذارد * لاجرم عين جمله اشيا شد و عالم به اين علم « اعزّ من الكبريت الاحمر » . [ بيت ] دى با چراغ شيخ همىگشت گرد شهر * كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست گفتم كه : يافت مىنشود ، گشته‌ايم ما * گفت آن‌كه يافت مىنشود ، آنم آرزوست « 1 » و مدعيانش « اكثر من المدر و اصحابهم معهم فى السّقر » ، كه انتم « وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ » « 2 » . [ بيت ] اين مدّعيان در طلبش بىخبرانند * آن را كه خبر شد ، خبرش باز نيامد و مدّعيان كاذب در هر عهدى بوده‌اند ، و با هر « ولى زمانى » همسرى داشته‌اند . [ بيت ] در اين چمن گُلِ بىخار كس نچيد ، آرى * چراغ « مصطفوى » به اشرار « بو لهبى » است و به البسهء مختلفه و رنگ‌هاى متفاوته ، در هردوره ، به اقتضاى آن دوره بوده‌اند ؛ چنان‌كه « معاويه » به دور خود اصحاب سرّى جمع آورده ، و در مسجدى كه بنا كرده بود ، مجلس مخصوصى داشتند و حلقهء ذكرى مىگفتند و دعوت باطنى او را در بلاد منتشر همى داشتند ، و امثال او زياد است ؛ و از اين‌جاست كه فرموده : نقد « صوفى » نه همه « صافى » و « بىغش » باشد * اى بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد « اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا » . « وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ » « 3 » . و بعد از تحقيق و وصول به موضوع صحيح ، فرصت غنيمت داند و تأخير روا ندارد . [ بيت ] الله ، الله هيچ تأخيرى مكن * كه ز تجر « لطف » آمد اين سخن

--> ( 1 ) . شعر از مولوى بلخى ( بلخ شهرى است در افغانستان ) . ( 2 ) . سوره انبياء - آيه 98 . ( 3 ) . بخش‌هايى از سوره بقره - آيه 257 .